هیچگاه مانند اکنون نخواستهام فریاد کنم "من لیبرالم". اما لینک زیر از جریده دریده کیهان، شاید آن را ایجاب میکند. این لینک را نگاه کنید:
http://kayhannews.ir/860828/14.HTM
آقای حیدری در این نوشته که تماماً پر از اتهامات بیاساس است، با غیر قانونی خواندن جمع دانشجویان لیبرال و با ارجاع دادن به نوشتههای وبلاگ دوستان خوبم سعید قاسمینژاد و رشید اسماعیلی در وبلاگهای شخصی ایشان چه هدفی را دنبال میکند؟
خطی که قابل تفکیک نیست، مدتهاست با ابراز نظراتی هیستریک، پروژهای امنیتی را علیه لیبرالها دنبال میکنند. اما چه چیزی سبب این حملات میشود؟ شاید علت را بتوان در ذات نیروهای استبدادی دید که هیچ اندیشهای را که خدشهای بر این استبداد یکپارچه وارد کند، برنمیتابند. حتی اگر این اندیشه در جمعی فکری و مطالعاتی مطرح شود برای آنها که تنها در فضای استبدادی است که نفس میکشند و از این راه ارتزاق میکنند سخت است و از این رو چنین سخت برآشفتهاند.
آنچه مینویسم در دفاع از دوستانم نیست. که آنها نیازی به آن ندارد. عملکرد و اندیشه شفاف و مدنی نیازی به دفاع ندارد که افتخار هم دارد. آری من هم به مانند دیگر دوستانم از این که در کنار آنها هستم مشعوفم. بحث بر سر آنچه است که ذهن بیمار نگارنده سطور کیهان از نوشته دوستانم برداشت میکند. آقای حیدری گویا فکر کردهاست که جرج بوش هم در میان جمع مطالعاتی ما بودهاست و یا این که ما در کاخ سفید جلسه داشتهایم. آقای بازجو، فرق است بین مقالهای علمی و تئوریک با نوشتهای سیاسی و در نوع شما لجنپراکنی سیاسی. آنچه آقای قاسمینژاد در مقالهاش ذکر کردهاست تنها نوشتهای تئوریک و به زعم من علمی است که از نظر من قابل دفاع است و به زعم شما میتوان ابطالپذیر باشد. این ذات نوشته علمی است. اما آنچه شما میگویید و مدعی آن هستید یا حاکی از توهمتان است و یا از ناآگاهیتان که این نوشته را همچون تئوریپردازی توطئه سیاسی تلقی میکنید. آن هم نه تمام نوشته را و نه آنچه را که نوشته منتقل میکند.
سعید قاسمینژاد در پایان مقاله ذکر کردهاست:"دفاع از جنگهای افغانستان و عراق به عنوان جنگهای عادلانه به معنای دفاع از حمله به ایران نیست. من هر گونه حمله به ایران، چه محدود و چه نامحدود را بر خلاف منافع ملت ایران میدانم. چرا که جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران هنوز این امکان را دارد که گذار به دموکراسی از درون را پیش برد و هر گونه حمله به ایران به معنای اخلال در این روند خواهد بود." پس آنچه آقای حیدری در ادامه نوشته خود ادعا کردهاست و سعید قاسمینژاد را متهم به دفاع از حمله آمریکا به ایران میداند یا از سر نابخردی و ناآگاهی او از قسمت پایانی مقاله است که امیدوارم در این صورت با خواندن قسمت پایانی مقاله سوء تفاهم برای ایشان حل شود و تقاضا میکنم در همان ستون تکذیبیهای بر آن بنویسد. و دیگر حالت اینکه مشکل آقای حیدری و آقایان به زعم خودشان اپوزیسیون مرتزق از دستگاه اطلاعاتی که چندی پیش به این مقاله تحت همین اتهام تاختند، همانا چیزی است که نگارنده مقاله "جنگهای عراق و افغانستان به مثابه جنگهای عادلانه" در پایان ذکر میکند و از آن بیم دارند و آن چیزی نیست جز نیروهای دموکراسیخواه مردمی. از این رو مدافعان حمله آمریکا را شاید بتوان در هیئت بازجویان امروزی دید و نه فعالان مدنیای چون سعید قاسمینژاد. آنها قصد دارند با بستن هر روزنه امیدی به سرکوب فعالان مدنی و اندیشههای دموکراسیخواه بپردازند و از این رو اینگونه رفتارهای هیستریک را از خود نشان میدهند.
شاهد مدعای من در این مورد ادامه نوشته آقای حیدری در مورد رشید اسماعیلی است. هر چند قانوناً استناد به نوشتههای یک فرد در وبلاگ شخصیاش سندیتی به همراه ندارد که وبلاگ تریبون کسی نیست، اما تنها برای آگاهی مردم مینویسم. آقای حیدری در ادامه به نوشتهای اشاره میکند و آن را به وبلاگ رشید اسماعیلی نسبت میدهد. از آنجا که آن را در وبلاگ رشید اسماعیلی ندیدهام، از ابراز نظر در مورد آن خودداری میکنم و تقاضا دارم از آقای حیدری در صورت جعل کردن این سند غیر مستند هم باز تکذیبیهای در همان ستون کیهان درج کنند. اما آنچه در مورد عقاید شخصی رشید اسماعیلی نوشتهاست، به نظرم باز جایی برای حرف ندارد. این که کسی اندیشه انقلابی نداشتهباشد، آن هم در شرایطی که سالهاست از انقلاب ۵۷ میگذرد و نگارنده آن نوشته خود در آن سالها به دنیا هم نیامده بودهاست، چه جایی از ایراد دارد؟ آیا این که کسی اندیشهای مخالف شما داشتهباشد جرم است؟ و دیگر اینکه رشید اسماعیلی در آن نوشته از جدایی خود از خط اسلامگراها میگوید. شاید لازم باشد آقای حیدری باری دیگر معنای دینگرایی را جستجو کند. دین باوری، امری شخصی است و از این رو احمقانه و در شرایط فعلی اوضاع سیاسی ایران مزورانه به نظر میآید که کسی فریاد اسلامگرایی سردهد، چنان که شما و هماندیشانتان در آن جریده به آن مشغولید. اما اینکه کسی در عملکرد سیاسی خود خط و مرزش را با یک گرایش سیاسی مشخص نشان دهد و معین کند، اساس و لازمه کار یک کنشگر سیاسی است. اسلامگرایی در ایران عینیت دارد و البته به همفکران کیهان هم ختم نمیشود که گروهها و طیفهای مختلفی را شامل میشود. اما در هیچ جای قانون اساسی به هیچ اسلامگرایی مصونیت و برتریای نسبت به دیگران داده نشدهاست و اگر هم چنین باشد، مرزبندی با آن به معنای عملی غیرقانونی به حساب نمیآید. بلکه این اساس اخلاق سیاسی است که همه گرایشهای فکری خود را آنگونه که هستند ابراز کنند. از سویی دیگر مرزبندی با این جناحها به معنای عنادورزی نیست که به معنای استقلال است و بس. اما گویا آقای حیدری و اصحاب کیهان باز هم از همان اندیشههای دموکراسیخواه است که در رنجاند و از این رو به جمله" من یک لیبرالدموکراتم" رشید اسماعیلی با تعجب مینگرند. اما آقای حیدری برای شما منتقدین منتخب رئیسجمهور، بد است که این گونه مقابل اندیشههای منتقد و مخالفتان واکنشی خشمگینانه نشان دهید.
در پایان اما آقای حیدری با ذکر عنوان غیر قانونی برای سازمان ادوار تحکیم در کنار نام ثمینا رستگاری، اتهامهایی از همان نوع را به او وارد میکند. جا دارد اول از آقای حیدری مصداق قانونی بودن را بپرسیم. چرا که اگر چه جمع دانشجویان لیبرال غیررسمی است و در جایی ثبت نشدهاست و دلیلی هم بر آن نبودهاست که اساساً در جایی از قانون ذکر نشدهاست که برای داشتن جمعی فکری باید مجوز گرفت؛ اما این باز هم تنها به معنای غیررسمی بودن است. ما هم بسیار خوشحال میشویم که آقای حیدری ما را به رسمیت نشناسند. لیکن این جمع هیچ فعالیت غیرقانونی انجام نداده است و تمامی کارهایش در چارچوب قانون اساسی قابل دفاع است( آقای حیدری را به خواندن متن قانون اساسی دعوت میکنم.) ولی بامزهتر به کار بردن عنوان غیرقانونی برای سازمان دانشآموختگان است که در شرایطی صورت میگیرد که این حزب ثبتشده و شناسنامهدار است.
ولی اتهاماتی که به ثمینا رستگاری وارد میشود، شاید تنها به دلیل گردانندگی ویژهنامه اعتماد توسط فردی با اندیشه لیبرال باشد. که باز هم جای سؤال دارد که به استناد چه قانونی مصاحبه با رادیو فردا یا مجری برنامهای در سازمان دانشآموختگان بودن جرم است؟ آقای حیدری، اگر مدعی هستید که ثمینا رستگاری در مصاحبه با رادیو فردا به دروغ جمهوری اسلامی را به اختناق و سانسور محکوم کردهاست، این نوشته را در روزنامه خود چاپ کنید و امنیت دوستان ما را تضمین کنید، تا سیاه روی شود هر آنکه در او غش باشد.
در نهایت اما بیانات آقای حیدری در مورد مانیفست لیبرال، همان احساسات هیستریک ایشان نسبت به اندیشه لیبرالی را نمایان میکند. مانیفستی که هنوز منتشر نشدهاست، این گونه ولوله در ایشان به وجود آوردهاست و ایشان را وادار به نوشتن این مطالب کردهاست. از این رو تنها جهت اطلاع ایشان مینویسم که در این مانیفست هیچ عنادورزی با ایشان و همفکرانشان نیست که تنها مبین قرائت مشترک از لیبرالیسم است. و در نهایت اینکه آقای حیدری بهتر بود وقت بیشتری میگذاشت و از رفقایشان در دانشگاه تهران بیشتر تفحص میکرد تا به اشتباه نام ثمینا رستگاری را که من به شخصه او را ندیدهام و امیرحسین اعتمادی که اصلاً در تهران نیست به عنوان برگزارکنندگان جلسات مانیفست نام نبرند.
پینوشت: این نوشته از سعید قاسمینژاد در همین مورد را هم بخوانید:
http://radical-liberalism.blogfa.com/post-54.aspx