تبليغاتX
انزوا - بازنمایی از فکر آشفته من
انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم

در ستایش آزادی بیان و در نکوهش دروغ

در پاسخ به قیل‌وقال‌های چماق به دستان دیروز و مدافعان آزادی بیان امروز

چندی است که پس از فروکش کردن موقتی اعتراض‌های خیابانی و سرکوب‌های کودتاچیان، اکنون شومن‌های دولت کودتا در محافل آکادمیک ظاهر می‌شوند و می‌کوشند تا با بهره‌گیری از تریبون‌های بسیجی ننگ تابستان خود را تطهیر کنند و آن‌گاه که با واکنش‌های تند دانشجویان مواجه می‌شوند، خشمگین شده و رفتار حامیان جنبش سبز را مباین با آزادی بیان قلم‌داد می‌کنند. این یادداشت در پاسخ به قیل و قال‌های چماق‌ به دستان دیروز و مدعیان آزادی بیان امروز است.

بسیار در باب آزادی بیان و ضرورت آن برای بقای جامعه سیاسی و جلوگیری از فساد در جامعه سخن رفته‌است و چه نیکوست اگر روزی را ببینیم که همه چماق‌داران،‌ چماق‌هایشان را زمین بگذارند و با مخالفان‌شان نه با زور اسلحه که با زبان نقد و قدرت استدلال و قلم‌شان مواجه شوند. آن‌گاه است که به درستی محک آزمایش به میان می‌آید و هر آن‌ که در او غش باشد سیاه‌روی دول عالم می‌شود.

با این حال نمی‌توان خوش‌بینانه ادعای هر کسی را در مورد دفاع از آزادی بیان پذیرفت؛ بلکه توجه به این امر ضروری است که نه آزادی بیان فی‌ نفس ذاته مطلوب است و نه هر بیانی را می‌توان بیان آزاد نام نهاد. به عنوان نمونه در تمامی جوامع توهین به مقدسات و اخلاق عرفی پذیرفته‌شده در جامعه، امری نکوهیده‌است و البته توهین به مقدسات امری ورای نقد و به چالش کشیدن باورها و سنت‌های پذیرفته‌‌شده در جامعه است. چه آن که در بسیاری موارد شاهد بوده‌ایم که نیروی حاکمه مستبد با تقدیس هر آن‌چه مربوط به حکومت خود است، اجازه هر گونه نقد را از دیگران می‌گیرد و با پیوند دادن فرامین و رفتارهای خود با معنویت و آرمان‌های جامعه، هر گونه نقد رفتار حاکمان از سوی دیگران را به مثابه توهین به مقدسات جامعه تلقی و منتقدان را مجازات می‌کنند. حال آن که رفتار‌های دولت اغلب ساختگی هستند، ولی آرمان‌ها و معنویت در جامعه امری تکوینی است و چه بسا که این فرمان‌ها و رفتار دولت حاکمه خود در تعارض با اخلاق عرفی و دینی مردم است. با این حال دولت با در دست گرفتن قوه قهریه، به تکفیر منتقدان خود می‌پردازد و بدین وسیله با رفتاری مزورانه و متکی بر زور، از یک سو جلو کشف حقیقت و اعتلای جامعه را می‌گیرد و جامعه را از راه صواب دور می‌کند و از سوی دیگر با تعدی به اخلاق عرفی و دینی مردم، ظلمی مضاعف به آن جامعه می‌کند و خود مروج فساد و سردمدار سوق دادن جامعه به سوی زوال و تباهی می‌شود. این رفتار که خاص حکومت‌های استبدادی است- حال این استبداد زیر لوای پادشاهی و جباریت باشد یا در صورت جمهوری ظاهر شود- تا زمانی که جامعه کاملاً فاسد نشده‌است، با واکنش توده مردم مواجه می‌شود و مردم تا آن‌جا که هنوز توانایی دارند از آزادی خود دفاع خواهند کرد.

اما سؤالی که در این‌جا مطرح است،‌ این‌که چرا آزادی بیان در خور ستایش است و اغلب ضروری خوانده می‌شود؟ ضرورت آزادی بیان در واقع در فرایند کشف حقیقت و نیل به آن است که تبیین می‌شود. در واقع با آزادی بیان همه اندیشه‌ها و باز گذاشتن دریچه‌های نقد در جامعه، از یک سو با تضارب آرا، جامعه به راه صواب و مطلوب که شامل منافع اکثریت مردم است؛ می‌افتد و از سوی دیگر با نقد رفتارهای نادرست، جلو درافتادن جامعه به کژراهه‌ها را می‌گیرد. و از این روست که سعادت جامعه به صورت نهادینه و امری تکوینی و نه ساختگی و مبتنی بر زور، در باور مردم شکل می‌گیرد و افراد جامعه ناخودآگاه و به صورت درونی و پویا در راه نیل به سعادت حرکت می‌کنند و جامعه پایدار و منظم خواهد ماند. ولی در صورتی که جلو آزادی بیان و نقد گرفته‌شود، علاوه بر آن‌چه گفته‌شد از آن‌جا که نظم جامعه حاصل برنامه‌ریزی قدرت حاکمه و ساختگی است، تنها تا آن‌جا پایدار می‌ماند که نیرویی قدرتمند و اغلب نظامی، مانع از نافرمانی مردم شود. چنین جامعه‌ای فروپاشیده و از هم گسیخته خواهد که در آن شهروندان تنها از ترس مجازات از نظم عمومی حاکم تمکین خواهند کرد و با چسب ایدئولوژیک در کنار خواهند گرفت. در این صورت نارضایتی مردم از رفتارها و قرائت حاکم به بی‌نظمی درونی در آن‌ها تبدیل می‌شود و هر چه می‌گذرد با شدت گرفتن این بی‌نظمی، تنها با تلنگری این ساختار و نظم ساختگی فرومی‌پاشد و جامعه دچار ناامنی و آشوب خواهد شد.

با ممانعت از آزادی بیان عقاید مختلف، در واقع حکومت این حق انحصاری را به گروهی حداقلی از اعوان و انصار خود می‌‌دهد و این حق انحصاری بیان عقاید، نه تنها خود محصول فساد و استبداد دولت حاکمه است، بلکه به نوعی بازتولیدکننده آن نیز هست. چه آن‌ که از یک سو امکان اصلاح را از جامعه می‌گیرد و از سوی دیگر و بدتر از آن با قلب حقیقت به نوعی به نفی ضرورت وجودی خود بدل می‌شود. زیرا همان‌ طور که گفته‌شد،‌اساساً آزادی بیان در فرایند کشف حقیقت است که معنا می‌یابد و تبیین می‌شود. اما این حق انحصارری بیان و قلب حقیقت، آن‌گاه خطرناک‌تر می‌شود که دولت خود متولی آن شود. چرا که با دولت با در دست داشتن قدرتی بلامنازع و فزاینده در جامعه که خود محصول سرکوب عقاید مختلف است، به ترویج دروغ و سفسطه‌گرایی در جامعه می‌پردازد و جامعه را رو به فساد و انحطاط می‌برد. که البته چنان‌چه گفته‌شد تا جایی که جامعه کاملاً تسلیم قدرت استبدادی حاکم نشده‌است و کاملاً دچار فساد و استبدادزدگی نشده‌است، علیه ترویج دروغ و قلب حقیقت واکنش نشان خواهد داد که بسیار ممکن است به شورش منجر شود.

بر این اساس، اکنون می‌توان گفت که آزادی بیان به مثابه امری ضروری در فرایند کشف حقیقت، آن‌گاه معنا می‌یابد که:

اولاً‌ انحصاری نباشد، چرا که در این صورت در فرایندی ناگزیر به ضد خود بدل می‌شود. از این رو هر بیانی را نمی‌توان بیان آزاد نام نهاد.

ثانیاً در چارچوب عرف و اخلاق پذیرفته‌شده جامعه و مبتنی بر حقیقت و نه دروغ و سفسطه‌گرایی باشد تا به صورت درونی به کشف حقیقت و اعتلای جامعه کمک کند و جلو فساد و تباهی را بگیرد. از این رو هر بیانی را نمی‌توان مطلوب دانست و از آن دفاع کرد.

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1388ساعت 1:21  توسط مهرداد بزرگ  |