تبليغاتX
انزوا
انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم

به حرکت‌های وبلاگی، اعتقادی ندارم و برای وبلاگ هم نه رسالتی قائلم و نه هویتی. وبلاگ هم ابزاری است در کنار دیگر ابزارها و امکانات. از این رو انتشار نامه‌ای که در پی می‌آید صرفاً از روی احساس من است و نه چیز دیگری و هیچ انتظار پاسخی نه از سوی رهبری هست و نه از سوی افکار عمومی. صرفاً حرکتی نمادین است که به نظر من جالب است. شاید از این رو که همه ما در همین مقوله و در همین فضا می‌نویسیم. پس مرگ میرصیافی، مرگ کسی از میان ماست؛ همه ما که دل‌تنگی‌ها و خستگی‌هایمان را از زندگی و زیستن در چنین شرایطی، در این فضا می‌نویسیم.

دیگر این‌که، مرگ میرصیافی و آن هم نزدیک نوروز احساسات هر کسی را جریحه‌دار می‌کند؛ آن هم با چنان پرونده پزشکی‌ای.

به دنبال درگذشت امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس جوانی که در درون زندان درگذشت و گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را مطرح کرده‌اند جمعی از وبلاگ‌نویسان ایران تصمیم به ارسال نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر و بالاترین مقام جمهوری اسلامی گرفتند.

متن این نامه به شرح زیر است:

آیت‌الله سید علی خامنه‌ای مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
با سلام
همان طور که مطلع هستید، یک جوان وبلاگ‌نویس به نام امید رضا میرصیافی که به جرم اهانت به شما در زندان به سر می‌برد و به دو سال و نیم زندان محکوم شده‌بود چند روز پیش در زندان درگذشت. گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را بر اساس شواهدی که پیوست این نامه است اعلام می‌کنند‌. امیدرضا میرصیافی قبل از زندان به حکم خود معترض بود و آن را ناعادلانه می‌دانست و معتقد بود هیچ گونه توهینی به شما نکرده‌است و حتی در رأی دادگاه مشخص نشده‌بود که جملات توهین‌آمیز ایشان چیست.
پس از فوت ایشان ما با مطالعه آرشیو وبلاگ ایشان که به دلیل مطالب همان وبلاگ زندانی بود، متوجه نشدیم که کدام مطلب ایشان در مورد شما توهین‌آمیز بود و مستحق دو سال و نیم زندان بوده‌است.
ایشان در دادگاهی غیر علنی محاکمه شد، در حالی که درخواست برگزاری دادگاه علنی را داده‌بود.

حال سؤال ما که تعدادی از وبلاگ‌نویسان ایرانی هستیم، در چند  موضوع تقدیم می‌شود:

1- با توجه به این که اتهام امیدرضا، توهین به شما بود و ما موفق نشدیم مطلب توهین‌آمیزی در وبلاگ ایشان پیدا کنیم؛ لطفا توضیح دهید که کدام مطلب ایشان در مورد شما چنان توهین‌آمیز بود که حکومت جمهوری اسلامی، ایشان را مستحق دو سال و نیم زندان می‌دانسته‌است

2- چرا دادگاه ایشان به صورت علنی برگزار نشد و چرا مفاد اصل 168 قانون اساسی که بیان می‌دارد متهم سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیأت منصفه محاکمه شود، در مورد ایشان رعایت نشد؟ چرا دفاعیات ایشان در دادگاه به اطلاع افکار عمومی رسانده‌نشد؟ آیا شما برای متهم سیاسی این حق را قائل نیستید که در برابر افکار عمومی بتواند از اتهام‌اش دفاع کند؟
به غیر از ایشان، تقریباً تمام متهمان سیاسی در سال‌های اخیر در دادگاه غیر علنی محاکمه می‌شوند. آیا حکومت به صورت ناعادلانه این افراد را محاکمه می‌کند که دوست ندارد افکار عمومی شاهد دفاعیات متهم باشند؟

3- آیا شما در جریان اتهام امیدرضا میرصیافی و دفاعیات ایشان بودید؟ اگر بودید آیا با حکم دادگاه موافق بودید؟
اگر در جریان نبودید، لطفاً توضیح دهید که مگر در سال چند نفر به اتهام توهین به شما زندانی می‌شوند که شما از پرونده این افراد بی‌خبر هستید؟
آیا این مسئله را نابه‌جا می‌دانید که ما انتظار داشته‌باشیم، بالاترین مقام حکومت از جریان پرونده افرادی که به اتهام توهین به خود او زندانی می‌شوند، مطلع باشد تا مبادا شخصی بی‌گناه به دلیل انتقاد از او به زندان نیافتد؟

4- جناب آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی‌ای در سال گذشته فرموده‌بودید، انتقاد از رهبر آزاد است. حال سؤال ما این است که ما وبلاگ‌نویسان باید چگونه از شما انتقاد کنیم که به زندان نیافتیم و عواقب زندان که متوجه چندین زندانی سیاسی در یک ماه اخیر شده‌است، متوجه ما نشود؟

با تشکر از وقتی که می‌گذارید و پاسخی که خواهید داد.

جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی

امضاها تا اکنون

محمد علی‌خانی http://www.tnmp.blogfa.com 

پیام یزدیان  http://payam.malakut.org/

کوروش جنتی  www.sooresrafil.blogfa.com

کاوه پاک‌نژاد   www.greentea2500.wordpress.com 

علیرضا ادیبان  http://1blondi.wordpress.com/

آریا صادقی   http://greenlandhighway.blogspot.com/

محمدحسن یوسف پورسیفی  www.mhyousefpourseifi,blogfa.com

کیانوش سنجری  http://ks82.blogspot.com

امیرحسین اعتمادی  http://amiretemadi.blogfa.com

سیامک فرید  http://belgiran.blogfa.com/

صنم کازرونی http://newsiniran.blogsky.com

فرشته قاضی   http://fereshteh.blogfa.com/

شیوا نوجو  http://zananemelli.blogspot.com/

عباس معروفی  http://maroufi.malakut.org/

علی‌رضا محمدظاهری    http://shampilix.wordpress.com/

سمیه جهانگیری   http://www.sohreh.blogfa.com

کاوه رضایی   http://notes.kaaveh.net/

حمید توکلی  http://www.kntoosi.com/

شهریار ایازی   http://komite-aghwam.blogfa.com/

عبدالقادر بلوچ   http://balouch.blogspot.com/

کریم پورحمزاوی    http://ayandema.blogspot.com

بهزاد مهرانی   http://www.behzadmehrani.blogfa.com/

شایگان اسفندیاری   http://gameron.wordpress.com

فریبرز شمشیری    http://www.rottengods.com

وحید میلانی     www.1canadian.blogspot.com

http://navayerahayee.blogspot.com

اختر قاسمی   http://akhtarghasemi.blogfa.com

سیامک عبدی http://www.siamakold.blogspot.com

سعید صحرایی   http://ssahraei.blogspot.com

مهناز خزاعی  http://m-khazaie.blogfa.com/

امیر   شکیبا    http://nedayekavir2.blogfa.com/

فضائل عزیزان   http://azizanpress.blogspot.com /

محمد افراسیابی    http://amooarvand.wordpress.com/

پیمان روشن ضمیر    http://ospeyman.org

علی‌رضا نوری‌زاده   http://www.nourizadeh.com /

در صورتی که شما وبلاگ‌نویس هستید و مایلید این نامه را امضا کنید، لطفاً تأیید خود را به همراه آدرس وبلاگ خود، به این ای‌میل بفرستید: 7tir.com@gmail.com

+ نوشته شده در  بیستم فروردین 1388ساعت 18:53  توسط مهرداد بزرگ  | 

۱- گاهی وقت‌ها می‌شود که آدم به شدت احساس سر درد می‌کند. این سر درد معمولی نیست، به حدی که به نظر می‌رسد کسی با مته مغزش را سوراخ می‌کند. این تصویر می‌تواند از آن‌جا که شکوهمند است، تماشاچیان حیرت‌زده‌ای را نیز به تماشا وادارد؛ چرا که این تصویر، سویه‌هایی از زیباشناختی دارد. اساساً جنایت با زیبایی عجین است و حیرت تماشاچیان نیز از همین روست، آن‌ها تنها از اعجاب زیبایی این تصویر حیرت‌زده‌اند، نه از ذات درد.

اما چه می‌شود اگر نقاشی باشد که این تصویر را روی بوم رسم کند. تصویر سر مردی با چشم‌های رک که راست روبه‌رو را می‌نگرد، بی‌هیچ لغزش یا چین و شکنی در صورت، بی‌حالت و احتمالاً بی‌ریا. مرد دیگری در سمت چپ او و رو به نیم‌رخ‌اش ایستاده‌است. کمی روی پاها خم شده‌است. با دست چپ، شانه چپ مرد اول را گرفته‌است و در دست راست‌اش دریلی در دست دارد که درست روی شقیقه مرد رک‌‌زده‌ است. شکی نیست که او هم به اندازه مرد اول جدی است. تراشه‌هایی از روبه‌رو به هوا می‌روند و چند تایی هم از بالا و پشت گوش مرد رک‌زده به این سو و آن سو پخش شده‌اند. لازم به ذکر نیست که مرد دریل‌ به دست نیز، به مانند مردی که سرش سوراخ می‌شود، جدی و بی‌حالت است. اما با این تفاوت که این مرد کاملاً طاس است که او را بسیار شبیه به سربازان هیتلر- یا تصویری که اولین بار از آن‌ها در ذهن هر ناظر بی‌طرفی می‌آید- می‌کند. به گمانم لازم نیست، حاشیه‌های تصویر خیلی مشخص شوند و اصلاً اهمیتی ندارد اگر موشی آن سو،‌ نه از ترس این صحنه که از ترس انبوه تماشاگران به زیر پل روی جوی آب برود؛ نگران مرگ او نباشید، او هرگز در تصویر نمی‌آید. لازم نیست بگویم که هیچ یک از تماشاگران حیرت‌زده در این تصویر جای ندارند، چرا که تصویر به سبک مدرن نقاشی شده‌است و جای هیچ‌گونه حاشیه‌ای نیست. تماشاگران کاملاً‌ خارج از بوم هستند؛ درست همان‌جایی که مخاطب قرار دارد. 

بارها چنین آرزو کرده‌ام که این تصویر را نقاشی کنم. اما چه می‌شود کرد؟ من هیچ‌گاه حتی یک شمایل هم نتوانسته‌ام بکشم. به هر رو، اما من از این‌که نتوانستم این تصویر تخیلی را بکشم به هیچ رو ناراحت نیستم. وانگهی، خوب نیست آدم دچار این خبط شود که تخیلات درونی ذهن خود را چنین عریان به تصویر کشد. با این حال، لازم است بگویم، هر بار فیلم خوبی می‌بینم، این تصویر در ذهنم تداعی می‌شود.

فیلم‌های خوب مغز آدم را با مته سوراخ می‌کنند و این خیلی دردناک است؛ چرا که این تصویر، تنها زاده توهم ذهنی کارگردان آن است و واقعاً چه بی‌رحمانه است اگر ما چشمان حیرت‌زده تماشاگران را نبینیم. مدت‌هاست چنین می‌اندیشم که تنها چیزی که در صنعت سینما واقعی است، وجود چنین صنعتی است و این بسیار به تصویرگری مذهب، به ویژه در عصر مدرن مانسته است.

۲- تعطیلات نوروز رو به پایان است و من نه به کارهایم رسیده‌ام و نه حتی استراحت خوبی کرده‌ام. بیش از حد معمول خسته‌ و سرگردانم.

۳- رفتار جمهوری اسلامی با مخالفان‌اش هر روز بدتر و بدتر می‌شود و متأسفانه نوک پیکان به سمت فعالان مدنی و معتقد به رفتارهای مسالمت‌آمیز و قانونی است. اکنون دیگر کمترین حرکتی هم تحمل نمی‌شود؛ حتی عیددیدنی. به نظر می‌رسد، روزهای سختی در پیش است.

۴- محمد پورعبدالله عزیز، به زندان قزل‌حصار منتقل شده‌است. حتماً روزهای بدی را می‌گذراند. بدتر آن است که واقعاً برای هیچ و بی‌هیچ سر و صدایی. مصاحبه مادر محمد با زمانه را در لینک زیر بخوانید:

http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1311/

۵- پیام تبریک نوروزی اوباما و پاسخ رهبری به آن، هر دو جالب بود. به کجاها برد این امید ما را؟

۶- برای بازی ایران- عربستان به استادیوم رفته‌بودم و مثل همیشه شدیداً سر درد گرفتم. نه از نتیجه بازی، از همه رفتارهای زشت و وقیحانه‌ای که در این استادیوم با آدم می‌شود و تبلیغاتی که شعور آدم را زیر سؤال می‌برد. افتضاح بود، هنوز در ذهنم وول می‌خورد.

+ نوشته شده در  دهم فروردین 1388ساعت 17:58  توسط مهرداد بزرگ  |