تبليغاتX
انزوا
انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم

حکایت این روزهای بد را در این سه نوشته‌ بخوانید:

http://www.ehsanramezanian.blogfa.com/post-13.aspx

http://amiretemadi.blogfa.com/post-111.aspx

http://radical-liberalism.blogfa.com/post-36.aspx

پلی‌تکنیکی‌ها هنوز در بند هستند و این بار نجات‌دهنده، حتی در گور هم خفته نیست! سکوت ما از سر ناتوانی و نارسایی صدایمان و سکوت آن‌ها هم از سر مصلحت‌اندیشی! و البته فرقی هم نمی‌کند. فقط این‌که آن‌ها لااقل مصلحت  را دارند و ما آن را هم نداریم! دعواهای بین اصحاب فقید جنبش دانشجویی در این اواخر، چونان دانشگاه را در بلاتکلیفی گذاشت که امروز، فقط شاهد دندان‌خایی استبداد باشیم.

به هر حال نمی‌خواهم کافه‌نشینانه و پامنقلی الآن فلسفه ببافم و چس‌ناله و چس‌دود سر دهم. چند روز دیگر امتحاناتم تمام می‌شود و فعلاً زندگی‌ام به حال تعطیل درآمده‌است و حداکثر روزهایی که برای امتحان دانشگاه می‌روم، روزنامه‌ای می‌خرم و آن هم علی‌رغم انتظار نه هم‌میهن و نه شرق هیچ کدام چنگی به دل نمی‌زنند و اعتماد هم... چندان توفیری ندارد، فقط یک حسن دارد و آن هم این‌که اخبار دانشگاه را تیتر اول می‌کند و مانند آن دو دیگر در حاشیه و پرت‌ترین ستون روزنامه نمی‌اندازد! البته بیش از این نمی‌توان انتظاری داشت، نه از این که فضا سیاه است و چه و چه، که به نظرم عمل‌کرد مصالحه‌جویانه و البته مصلحت‌اندیشانه این عزیزان اصلاحات‌چی خود اگر له این فضا نباشد، ضامن آن است و حافظ بقایش. و دردناک‌تر زمانی است که این دوستان به شکلی تمامیت‌خواهانه، خود را تنها مخالفان وضع موجود قلمداد می‌کنند ، که بماند...

یک هفته پیش به طور اتفاقی چند کار از "سید خلیل عالی‌نژاد" گوش کردم و خیلی خوشم آمد. یک طور خاصی روحانی بود! خیلی وقت بود هم‌چین حسی به‌ام دست نداده‌بود. این روزها سید خلیل هم زیاد گوش می‌کنم. تقریباً همیشه!

 در نهایت این‌که، این روزها یا درس می‌خوانم( یا نمی‌خوانم!) و یا در نهایت داستان کوتاه و روزنامه و این است که به هیچ رو حال خوشی ندارم! در انتظار روزی هستم که همه‌اش تمام شود و کاش خوب تمام شود.

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 18:43  توسط مهرداد بزرگ  | 
 

 

دستم به قلم نمی‌رود. تازه فهمیده‌ام که عباس حکیم‌زاده کایفوز( انحراف ستون فقرات) داشته‌است و عمل کرده‌است.

این بیماری واقعاً عذاب‌آور است و درمان‌اش مصیبت‌بارتر از آن. هر بار نام خیابان میرعماد و اسم مهراد را می‌شنوم، یاد روزهای بد دبیرستان می‌افتم که ساعت‌ها باید در ساختمان مهراد واقع در خیابان میرعماد در مطب دکتر گنجویان می‌نشستم و گه‌گاه درس فردایم را هم همان‌جا حاضر می‌کردم تا نوبت دکترم شود( دکتر گنجویان آن زمان وقت ساعتی نمی‌داد!) بعد هم اخم دکتر و ۵ دقیقه معاینه و دادن دستور بستن بریس تا ۱ ماه یا دو ماه بعد. حتی در روزهای تابستان. اما خب، از کمر درد و خستگی و گه‌گاه تنگی نفس بهتر بود. کار من با یک سال بستن بریس که به طور معمول از زیر آن شانه خالی می‌کردم، تقریباً راه افتاد و هشدار آخر دکتر را جدی نگرفتم و یک سال دیگری را، که باید بریس می‌بستم؛ بدون درمان گذراندم و امروز تنگی نفس و کمر درد اذیتم می‌کند. دکتر گفته‌است، نباید در معرض دود باشم و دود سیگار اذیتم و می‌کند و... همه‌اش چون فاصله دنده‌هایم کم شده‌است. و کم‌تر هم می‌شود و خطرناک است و...

اما عمل کردن، هم خطرناک است و هم دردآورتر. ستون فقرات را به نوعی اره می‌کنند و فنر یا پلاتین می‌گذراند. مشکل باید خیلی حاد باشد که به عمل بکشد. یعنی مثل عباس باید ۶۵ درجه انحراف باشد یا سال‌ها از سن رشد گذشته‌باشد تا مجبور به عمل شوند. دکتر گنجویان را بعد از عمل نمی‌شود دید، از بس عصبانی است. و بیمار که وضعیت بغرنجی دارد. خب، کم کاری نیست،5 ساعت اتاق عمل! شوخی‌بردار نیست. از آن بدتر این‌که احتمال بازگشت عمل وجود دارد. بیمار همواره باید با کمرش با مماشات برخورد کند. و البته هر چند سال یک بار احتمال دارد که عمل تکرار شود و یا پلاتین‌ها تعویض شود. ممکن است حتی اطراف ستون فقرات عفونی شود و...

جلادان نظام اما، این حرف‌ها سرشان نمی‌شود. به غرورشان برخورده‌است. انتقادات آرام و منطقی عباس حکیم‌زاده را برنمی‌تابند و البته منطقی جز منطق زور نمی‌فهمند. کاری هم ندارند که چگونه و به چه کسی!

اما این همه برای چه؟ گاه گه یاد این جمله می‌افتم که " اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید." گاهی دلم به حال متدینین این دیار می‌سوزد. به حق که آن‌ها تحت ظلم هستند. این همه به پای دین. آدم‌کشی، آزار، شکنجه و... همه‌اش برای این ناموس مقدس! و از همه بدتر توهین و بد و بیراه گفتن به مقدسات دین به خاطر دین است. اخلاق سیاسی در ایران از بی‌مسماترین واژگان است. و مصداق روشن آن در مورد جنبش دانشجویی و پلی‌تکنیک امروز به عینه دیده می‌شود. لجن‌پراکنی و پس از آن هوچی‌گری و اتهام‌زنی، مدت‌هاست کار عمال نظام در تمامی لایه‌ها و بالاخذ در دانشگاه بوده‌است.

هنوز تصویر علی افشاری در تلوزیون و اعتراف‌های ساختگی که پس از ۲۰۰ روز انفرادی برایش تدوین کرده‌بودند، جلو چشمانم است و پس از آن اعتراف‌های دانشجویان و باز هم اعتراف. همه فریب‌خوردگان و همه براندازان نظام سترگ جمهوری اسلامی! اما گناه همه آن‌ها این بود که بی‌شرف نبودند و اخلاق را قی نکرده‌بودند. آزاده‌بودند و آزادی‌خواه.

بگذریم، امروز وضع عباس حکیم‌زاده وخیم و خطرناک است. بازگشت عمل هر لحظه برای او امکان دارد و مسلماً پزشکان اوین و هیچ پزشک دیگری در ایران به جز دکتر محمدصالح گنجویان، تخصصی در زمینه درمان او ندارد. او هر چه سریع‌‌تر باید آزاد شود.

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1386ساعت 2:7  توسط مهرداد بزرگ  | 
 

و ما دوره می‌کنیم

شب را و روز را

هنوز را...

امروز صبح با خبر شدم که عباس حکیم‌زاده نیز بازداشت شده‌است و گو این‌که با این رویه پلی‌تکنیک کم‌کم از مرکز شهر به اوین انتقال یابد و دیگر مشکل کمبود جای آن هم حل شود.

جنبش دانشجویی روزهای خوبی را نمی‌گذراند و فقدان یک تشکل واقعاً دانشجویی بیش از پیش حس می‌شود و تحکیم نیز رویه‌ای محافظه‌کارانه و نه حتی میانه‌رو پیش گرفته‌است. و در این شرایط است که حاکمیت استبدادی، پلی‌تکنیک را به عنوان نماد آزادیخواهی در جنبش دانشجویی نشانه گرفته‌است.

اگر چه نه توان و نه امکانی برای رهایی دوستان و یاران دبستانی در بندمان نداریم. لیک هنوز هم قلبمان برای آزادی آن‌ها می‌تپد. از این رو از امروز تا زمان آزادی یاران پلی‌تکنیکی در بندمان، این وبلاگ "تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها" نام دارد.  

+ نوشته شده در  هجدهم خرداد 1386ساعت 0:58  توسط مهرداد بزرگ  | 
چند روز پیش، وزیر کشور در اظهارنظری متهورانه اعلام کرده‌بود:" ازدواج موقت باید با صراحت تبلیغ شود." پس از آن مطبوعات با صحه گذاشتن بر آمار ازدواج موقت، به موضع‌گیری له و علیه آن پرداخته‌بودند. اساساً این موضوع برای شخص بنده اهمیت چندانی ندارد و فقط کمی جالب است. به هر حال موضوعی است حول قسمت تحتانی آدمی که همه شاخک‌ها را به کار انداخته‌است و تیتر اول یک روز همه روزنامه‌ها شده‌است. پس حتماً مهم است! اهمیتی در حد اهمیت مذاکره ایران و امریکا و حتی بیشتر. شاید در حد محو اسراییل از نقشه‌های جهانی!

بگذریم. چیزی که جالب‌تر است، مطرح شدن این موضوع از طرف وزیر کشور است. که در مقام کارشناس اجتماعی و مصلح اجتماعی چنین شجاعانه، از احساسات وحشی انسانی دفاع می‌کند و هویت نهان و مانده در پستوهای کهنه سنت را به یک‌باره آشکار می‌کند. به هر حال درست است که کفر نیست و خلاف شرع هم نیست اما قبح که دارد! ندارد؟

 

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1386ساعت 15:23  توسط مهرداد بزرگ  | 

نزدیکی به قدرت و پیوند با اصلاح‌طلبان، زمزمه‌هایی است که امروز از گوشه و کنار در جنبش دانشجویی به گوش می‌رسد. در اینجا نمی‌خواهم تحلیل کنم که چه چیزی سبب بروز چنین دیدگاهی میان برخی از بدنه دانشجویی شده‌است. به دنبال تحلیل کامل عقبه اصلاحات‌چی‌ها و جیره‌خواران‌شان در دانشگاه هم نیستم. فقط ذکر چند نکته:

 

1-     پیش از هر سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری برای جنبش دانشجویی، باید هویت این جنبش به عنوان یک جنبش اجتماعی و مدنی درک شود و به رسمیت شناخته‌شود. تنها چیزی که به این جنبش ورای دیگر جنبش‌های مدنی هویت می‌دهد، اشتراک در دانشجو بودن و آزادی‌های آکادمیک بر محور بیان و اندیشه آزاد و برقراری آزادی‌های مدنی است. از این رو هر تصمیمی باید در این جهت قرار داشته‌باشد.

2-     جنبش دانشجویی در موضع ضعف قرار دارد و جذب نیروهای بدنه دانشجویی لازمه قرار گرفتن در میان بدنه دانشجویی است. سیاست‌بازی که همواره از طرف اصلاحات در دانشگاه اعمال می‌شود، مانع از تصمیم‌سازی جنبش دانشجویی به صورت مستقل می‌شود و در شرایط نامساعد سیاسی به علت دوری از بدنه دانشجویی، سبب خمودگی جنبش دانشجویی و در مقابل، سرکوب آن می‌شود.

3-     اگر چه جنبش دانشجویی از ضعف مفرط رنج می‌برد، اصلاحات‌چی‌ها هم روزگار خوشی را نمی‌گذرانند. دست به دامن جنبش دانشجویی شدن در این شرایط، حکایت از فرصت‌طلبی محض سیاسی دارد و نه همکاری و مشارکت در عمل سیاسی. آنچه اصلاحات از جنبش دانشجویی امروز می‌خواهد، نه حتی حمایت حداکثری آن‌ها که شاید حداقل امکانات تریبون‌های دانشگاه برای استفاده در جهت بلندگوی اصلاح‌طلبان شدن است. از این رو حرکت و نزدیکی به اصلاح‌طلبان حداقل مزایای گذشته هم‌چون انسجام تشکیلاتی و حتی برنامه عملیاتی موقت را هم به همراه ندارد. هر چند که در نهایت هیچ یک از اهداف اصلی جنبش دانشجویی را چه امروز که دوره زبونی اصلاحات است و چه در دوره شوکت آن‌ها به ارمغان نمی‌آورد. و مطالباتی چون آزادی تشکل‌های دانشجویی، آزادی نشریات و تریبون برای گروه‌های دگراندیش در دانشگاه، همه مواردی هستند که سبب بسترسازی فعالیت دانشجویی می‌شوند و اتفاقاً نه تنها تلاشی در این زمینه از سوی اصلاحات‌چی‌ها صورت نگرفت و نمی‌گیرد، بلکه به انحاء مختلف، همواره علیه آن‌ موضع گرفته‌اند و به سرکوب آن دامن زده‌اند.

4-     تجربه اصلاحات، نشان از ماندن در قدرت به هر بها و هزینه‌ای است. و به هیچ  رو وجه انتقادی و رادیکال جنبش دانشجویی را حتی در کم‌ترین نمودهای آن برنمی‌تابند و تجربه‌های 1378 و 1382 نشان می‌دهد که در روزگار سخت سیاسی امروز، آنچه از جنبش دانشجویی انتظار دارند، همان گوشت‌های دم توپخانه است.  

5-     عملکرد اصلاح‌طلبان و عقبه سیاسی‌شان، در نهایت نشان از فرصت‌طلبی محض و بی‌اخلاقی صرف دارد. در اندیشه سیاسی هیچ مدلی برای مبنای نظری و عملی اصلاح‌طلبان نمی‌توان یافت( باشد به حساب بی‌سوادی نگارنده). جز همان هیاهو برای رسیدن به قدرت. اگر زمانی این راه از بستر آموزه‌های اسلام چپ‌گرا بگذرد، چپ می‌شوند و اگر روزی هژمونی لیبرال در فضای سیاسی طنین‌انداز شود در راه آرمان‌های لیبرالی گام برمی‌دارند. و حتی اگر زمانی رسد که این راه به بنیادگرایی و تجدید میثاق با تروریسم مؤطلفه ختم شود باز هم از آن ابایی ندارند.

6-     آنچه در مورد 5 ذکر کردم. عیناً در مورد مشارکتی‌ها و دیگر اصلاح‌طلبان دانشگاه صدق می‌کند. و از این رو است که هر فعال راستین جنبش دانشجویی، خطر آن‌ها را برای جنبش دانشجویی حتی بیشتر از بنیادگرایان می‌داند. چرا که لااقل بنیادگرایی نحله فکری مشخصی است و می‌توان با آن برخورد قاطع و مشخصی داشت، اما سیاست‌بازی اصلاحات‌چی‌ها به هیچ یک از اصول اخلاق سیاسی، پایبند نیست و از این رو بزرگ‌ترین ضربه‌ها را تا به امروز به جنبش مستقل دانشجویی و دموکراسی‌خواهی وارد کرده‌است.

7-     نزدیکی به اصلاح‌طلبان و دیگر احزاب سیاسی، یا نشان از بی‌تدبیری سیاسی است و یا فرصت‌طلبی شخصی و فرصت‌سوزی سیاسی که ‌مورد دوم محتمل‌تر است و همواره از سوی کسانی که زالووار از جنبش دانشجویی ارتزاق می‌کنند و آینده سیاسی خود را از منظر دانشگاه و جنبش دانشجویی می‌بینند به جنبش تحمیل می‌شود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارم خرداد 1386ساعت 14:46  توسط مهرداد بزرگ  |