تبليغاتX
تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها
انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم

۱- این روزها وضعیت دانشگاه‌های کشور، بسیار ملتهب شده‌است. که بیش از هر چیز نشان‌گر ضعف مدیریتی و فساد کادرهای حاکم بر آموزش عالی کشور است. فساد و بی‌مبالاتی اخلاقی در حالی بین این مسئولان موج می‌زند و نمودار می‌شود که خود این حضرات بوق اخلاق زیر لوای شرع مقدس هستند و بارها اتهامات بی‌پایه‌ای را بر این پایه به جمع‌های مختلط دانشجویی وارد کرده‌اند. آن‌هایی که همواره، هر گونه اختلاط دختران و پسران دانشجو را حتی در کلاس‌های درس با سوء ظن می‌نگرند، چنان از بیماری‌های روانی و جنسی رنج می‌برند که حتی در محیط فرهنگی و آموزشی نیز توان کنترل غرایز جنسی خود را ندارند و به انحاء مختلف سعی در سوء استفاده از قدرت فاسد و متصلب خود که به صورت نامشروع و با بهره از رانت رفاقتی یا عقیدتی از وزیر علوم و رؤسای منصوب‌اش گرفته‌اند؛ دارند. خوب است وزیر علوم و رؤسای منصوب و تحت امرش، عوض گزینش عقیدتی و برگزیدن رفقای فاسد الاخلاق خود در پست‌های فرهنگی و مهم دانشگاه‌ها، آن‌ها را ابتدا به روان‌پزشک ارجاع دهند. تا چنین گندش بالا نزند.

لینک خبر:

http://advarnews.info/university/7331.aspx

و این هم فیلم رسوایی یکی از معاونان دانشگاه زنجان:

http://ie.youtube.com/watch?v=CEfYcZcJccM

۲- سردار زارعی، پس از آن اتهامات و جرایم مشهود با قرار وثیقه ۵۰ میلیونی از زندان آزاد شد. دست مریزاد سردار. عجیب اظهارات آوایی- رئیس دادگستری- است، وقتی در مورد تشخیص زنا می‌گوید:" پیام این احکام این است که وارد حریم و خانه مردم نشوید و گند خانه‌ها را در نیاورید و گرنه فحشا، اشاعه پیدا می‌کند که این موضوع با تجاوز به عنف و مزاحمت نوامیس متفاوت است." وقتی این را خواندم خنده‌ام گرفت. یعنی آن اتفاقاتی که سال گذشته افتاد و نیروی انتظامی- افراد تحت امر سردار زارعی- ده‌ها و صدها نفر را با عنوان اراذل و اوباش به وحشیانه‌ترین و زشت‌ترین شکل از خانه‌هایشان بیرون کشیدند. و پس از  یک نمایش وحشت در محله‌ها روانه بازداشت‌گاه کهریزک که وصف آن گشتاپو و گولاک را در ذهن‌ها تداعی می‌کرد؛ کردند، چه بود؟ یعنی آن‌جا آوایی نمی‌توانست بگوید وارد حریم و خانه مردم نشوید؟ آیا آن‌ها مستحق آن همه خشونت و تو هین بودند؟ چرا با آن‌ها آن گونه برخورد شد و با سردار این‌ گونه؟ آن‌ها که عده‌ای‌شان بی‌گناه بودند و بعدها بدون هیچ کیفرخواستی، پس از تحمل چند ماه شکنجه قرون‌وسطایی و فاشیستی آزاد شدند تا آبروی بی‌جهت بر باد رفته را جستجو کنند. برخی‌شان قبل از صدور کیفرخواست زیر شکنجه و در شرایط غیرانسانی کهریزک جان باختند و دیگران هم به شکلی غیر قانونی، در حالی که از هیچ کدام از حقوق متهمان برخوردار نشدند، حکمی گرفتند و به دار آویخته شدند. و حالا سردار که در حین ارتکاب عمل دستگیر شده‌بود و مسلماً در مورد سردار هم، چنان که آن روزها مطبوعات اعلام کردند با گزارش‌های قبلی همسایه‌ها پی به خانه فحشای او برده‌بودند، تبرئه شده‌است. چرا؟

جواب را خود آوایی می‌دهد، وقتی که به سخنان قبلی‌اش می‌افزاید:"... کسانی که مسئولیتی را در حکومت بر عهده دارند، حساب‌شان از مردم عادی جدا است " تا این‌جا جواب‌مان را می‌گیریم. او مسئول است و از این رو حقی افزون بر دیگر شهروندان دارد که تنها به یمن مسئول بودن‌اش از آن بهره‌مند شده‌است و این حق را از همان منظر ایدئولوژیک خاص حکومت‌های توتالیتر به دست آورده‌است. این گونه است که شهروندان بر اساس مسئولیت و دم‌تکان‌ دادن‌شان به حاکمیت درجه‌بندی می‌شوند. اما سخنان آوایی در ادامه عجیب است، وقتی می‌گوید:" کاری که برای مردم عادی مباح است، برای آن‌ها معصیت محسوب می‌شود." یعنی ما هنوز هم باید خر شویم؟ پس آن های و هوی چه بود؟ این را هم به حساب همان حق بگذاریم یا به حساب صلاح نظام که لایه‌های بالایی آن با این فیلترهای نظارتی- اخلاقی، چنین بی‌مبالات‌اند؟

۳- گاهی، وقتی آدم به هرم جمعیت در ایران نگاه می‌کند به خودش می‌لرزد. ما واقعاً نسل جمعیتیم. زیادیم و از فقر امکانات رنج می‌بریم. از همان آغاز هم روشن بود و اکنون تق‌اش در آمده‌است. نسلی که در فضای بیمار رقابتی و کاملاً بدوی رشد کرده‌است و بالیده‌است و امروز از خود و جامعه‌اش گریزان است. نسلی که محصول جنگ و از سربازان اسلام است و اکنون در مقابل جمعیت به حساب نمی‌آید و سخت می‌تواند در میان این جمعیت صدای خود را به گوش کسی برساند و به نشنیده شدن عادت کرده‌است و شاید از این روست که می‌خواهد فریاد بزند.

۳- تیم هلند در جام ملت‌های اروپا حسابی خوش‌ درخشیده‌است و بازی خیره‌کننده‌ای به نمایش گذاشته‌است. اگر نارنجی‌پوشان این دوره قهرمان می‌شوند، سالی رویایی را به لحاظ فوتبالی خواهم داشت. در ایران پرسپولیس، در اروپا منچستر یونایتد و حالا هم هلند. چه شود؟!

۴- این روزها خیلی دلم هوای داستان‌نویسی و داستان‌خوانی کرده‌است که متأسفانه نمی‌رسم و نمی‌توانم. دیگر این‌که قرار بود مطلبی در مورد بیماری انحراف ستون فقرات بنویسم که بماند برای بعد از امتحان‌ها که وقتم آزادتر است.

۵- ملاحظاتی در مورد جنش دانشجویی در ایران 

در دوردست، آتشی اما نه دودناک

وین جای دودی از اثر یک چراغ نیست!

ا.بامداد، باغ آینه، در دوردست...

اعتراض‌ها و حرکت‌های صنفی اخیر دانشجویی که در کوی دانشگاه تهران و در برخی دانشگاه‌ها چون اصفهان، شیراز، تبریز و اخیراً در دانشگاه تربیت معلم به وقوع پیوست، موجب شعف و شادی عده‌ای شده‌است به طوری که از فصلی نو در جنبش دانشجویی ایران سخن می‌گویند. اما آیا به واقع چنین است؟ به سختی می‌توان- و به زعم من هرگز نمی‌توان- به چنین حرکت‌هایی نام جنبش دانشجویی نهاد. در بهترین حالت، با توجه به ویژگی بحران‌های فرهنگ‌نسلی جنبش دانشجویی، می‌توان این حرکت‌ها را نشان‌گر پایان جنبش دانشجویی در یک دوره زمانی و نویددهنده شکوفایی آن در زمانی نامعلوم که نسلی نو وارد فضای فعالیت دانشجویی شوند؛ دانست. در این نوشتار برآنم تا با بررسی جنبش دانشجویی به عنوان پدیده‌ای مدرن و به مثابه جنبشی اجتماعی، به تحلیل حرکت‌های اخیر دانشجویی و آینده آن بپردازم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:52  توسط مهرداد بزرگ  | 

۱- ما دیگر راویان پیر و گوژپشت را مانیم... 

این روزها مثل این‌که خاک روی دانشگاه پاشیده‌اند. وقتی می‌روم دانشگاه احساس بدی دارم. از سویی استرس و از سوی دیگر رخوت و خمودگی. کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که هر چه زمان می‌گذرد، دارم خیالاتی می‌شوم. اما واقعاً خبری نیست و اگر باشد با من سر و کاری ندارد و این احساس بدی به آدم می‌دهد. قبلاً بهانه‌هایی برای خوش بودن، وجود داشت. اما الآن، دیگر هیچ بهانه ساده‌ای هم برای خوشبختی نیست.

۲- دوشنبه همایش "پایان اسرائیل" با دعوت از خالد مشعل، دبیر سیاسی حماس برگزار شد. دانشکده نبودم، اما می‌گفتند شلوغ شده‌است. چهارشنبه که رفتم دانشگاه، هنوز خاکریزها و سنگرها و گونی‌نوشته‌هایی وسط خیابان‌های دانشگاه بود و تابلوهایی که رویش شعارهایی مثل "ما تا آخر ایستاده‌ایم" به چشم می‌خورد. دانشگاه کم‌کم دارد به اهرم ایدئولوژیک نظام تبدیل می‌شود. چشم آخوندزاده‌ها روشن.

۳- سردار رادان باز هم خیلی پررو در یک برنامه تقریباً تبلیغاتی، از طرح امنیت اجتماعی دفاع کرد. گاهی فکر می‌کنم این بابا همانقدر که وقیح است، نادان هم هست. لزومی ندارد هر جا که دعوت‌ات کردند بروی که این گونه در محضور گیر کنی. اما جالب وقتی بود که سردار رادان از ابتکارات حقوقی نیروی انتظامی می‌گفت. این که با بخش‌نامه‌های خود و بدون شکایت هیچ شاکی‌ای، مجوز شرکت و حتی کیس‌های کامپیوترهای شرکت‌ها را بازرسی می‌کنند و جالب‌تر استدلال رادان در مورد نداشتن شرکت خصوصی بود. سردار معتقد است که چون در این اماکن خدمات ارائه می‌شود، پس عمومی‌اند. یکی به این آقا چند جلد کتاب بدهد یا اینکه به ایشان بگویند قدم رنجه کنند، سری به ثبت شرکت‌ها بزنند تا لااقل با انواع شرکت‌ها آشنا شوند.

به هر رو هر چه بیشتر به سمت بسته شدن فضا و پلیسی شدن حاکمیت می‌رویم، این برخوردهای برخورنده، زننده و غیرقانونی بیشتر می‌شود. که حتی عدم پای‌بندی به قانون‌های خودنوشته را هم با بخش‌نامه‌های جعلی و درون‌سازمانی توجیه می‌کنند.

البته نکته دیگری هم در سخنان رادان بود. جایی که می‌گفت شرکت‌ها باید پای‌بند به قوانین تجارت حاکم بر کشور باشند. و اگر در کنار این گزاره، گزاره پای‌بندی به حجاب اسلامی در محیط کار و عدم سوء استفاده از زنان در محیط کار و نظارت همه‌جانبه دولت و نیروی پلیسی آن حتی بر جزئیات کار این شرکت‌ها و اسناد آن‌ها را بگذاریم، معنای اقتصاد اسلامی را بیشتر فهم می‌کنیم.

۴- امیر یعقوب‌علی عضو کمپین یک میلیون امضا در حکم بدوی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. بی‌انصافی است و امیدوارم در تجدید نظر شکسته‌شود.

۵- منچستر یونایتد قهرمان جام قهرمانان باشگاه‌های اروپا شد. خیلی خوشحال شدم و حق‌اش بود.

۶- زندگی‌نامه بهرام صادقی با عنوان "بازمانده‌های غریبی آشنا" را دست گرفته‌ام. علی‌رغم فاکت‌های خوب، ولی ناکافی که در مورد این نویسنده به‌دست می‌دهد و اصلاً هم طرح خوب( که می‌شود به حساب اطلاعات ناقص در مورد زندگی صادقی گذاشت) و نگارش خوبی ندارد، اما به خاطر کاراکتر جالب صادقی و داستان‌های واقعاً خوب و بی‌نظیرش خیلی لذت می‌برم. احساس غریبی به آدم دست می‌دهد. او بر عکس خیلی از نویسنده‌های ایرانی( حتی صادق هدایت) خیلی ایرانی است و خیلی خوب جامعه ایرانی را که شاید خود قربانی آن است، درک می‌کند.

برایم سکوت روشنفکرانی چون منوچهر بدیعی و محمد حقوقی که دوستان صمیمی او بوده‌اند، در مورد او و کارهایش خیلی عجیب است. شاید هم جایی نوشته‌اند و من نخوانده‌ام. امیدوارم چنین باشد که بعید می‌دانم.

 و دیگر این‌که هوای این روزهای تهران خیلی خوب و دل‌چسب است. حیف که این روزها و به ویژه در این هوا استرس عجیب و دیوانه‌کننده‌ای، گریبانم را می‌گیرد.

+ نوشته شده در  دهم خرداد 1387ساعت 1:50  توسط مهرداد بزرگ  | 
مرگ هنوز هم موضوعی مرموز است. شاید تنها موضوعی باشد که هنوز هم افسون‌زدایی نشده‌است و هنوز هم با همان قاطعیت و افسون تکان‌دهنده است و شاید مرگ تنها موضوعی است که با منطق این جهانی نمی‌شود، آن را توجیه کرد که همه استدلال‌ها بر پایه هست‌ها است و پس از آن عدم. سخت می‌شود از هست به نیست پل زد و از این روست که مرگ صریح و قاطع رخ می‌نماید.

جالب‌تر آن‌که مرگ برای همه هست و سرنوشتی محتوم که اگر جذب آن شوی و با آن خود را سرگرم کنی، دیگر زندگی را به هیچ می‌گیری. اما زندگی هم‌چنان جریان دارد و از این روست که سخت می‌شود با این دوگانگی کنار آمد.

شاید همین ویژگی‌هاست که برخی را وامی‌دارد در جستجوی معنا، به سوی مرگ بشتابند. پس با این حال آیا خودکشی عملی نکوهیده و غیراخلاقی است؟  

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:16  توسط مهرداد بزرگ  | 

۱- این‌چنین در چشم‌انتظاری

شب‌ها چندان دراز می‌گذرد

که ترانه ریشه افشان کرده

درخت بار بربالیده‌است

و آنان که به زندان‌ها اندرند مادر

و آنان که روانه تبعیدگاه‌ها شده‌اند

هر بار که آهی برآرند نگاه کن

این‌جا برگی بر این سپیدار می‌لرزد...

ترانه‌های میهن تلخ

قریب به یک سال گذشت و دولت به حق مستبد احمدی‌نژاد این چنین آزادی را در بند کشید. اکنون دیگر کم‌تر راه نرفته‌ای است که فعالان دانشجویی در پیش روی خود می‌بینند. اما همه به بن‌بست منتهی شد. به نظر می‌رسد که انقلاب فرهنگی دوم آنتی‌تز انقلاب مخملی‌ای بود که محافل امنیتی به جنبش دانشجویی نسبت می‌دادند. اما آن‌ها خیلی به‌تر از حریف‌شان کارشان را بلد بودند. اکنون به نظر می‌رسد که این جنبش نیز باید منتظر گذر زمان باشد تا شاید نسل جدیدی برآیند و این بار باورمندانه‌تر در راه دموکراسی‌خواهی، حقوق بشر و استقلال دانشگاه گام بردارند.

شاید زمان آن رسیده‌است که کمی درنگ کنیم و به داشته‌های خود نظری افکنیم. دست از گمان و توهم برداریم و بار دیگر جایگاه و ماهیت دانشگاه مدرن و جنبش دانشجویی را تعریف کنیم.

سال گذشته کم‌تر از یک ماه که از سناریوی بدساخت نشریات جعلی و موهن گذشته‌بود از سکوت محافل حقوق بشری که البته بیشتر دغدغه دارند تا عمل و به جای دفاع از حقوق هم‌میهنان‌شان بیش‌تر نگران جان آن‌ها در مقابل دشمن فرضی هستند، گفتم و اکنون باز هم این تنها سکوت است که در پاسخ به این نارواها از آن‌ها می‌بینیم.

نوشته خوب امیرحسین اعتمادی را در این زمینه در سایت ایران‌لیبرالیسم ببینید:

http://iranianliberalism.com/hoghooghb/hright%20etemadi.htm

۲- بیانیه دانشجویان لیبرال درباره فشارهای تازه بر جنبش دانشجویی

سرانجام پس از قریب به یک سال، دستگاه قضایی کشور احکام حبس طویل­المدتی را برای سه دانشجوی دربند آقایان احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی صادر کرد. گر چه از همان نخستین روزهای بازداشت این سه دانشجو، به نظر می‌رسید که پروژه جدیدی برای تهدید دانشجویان و تحدید جنبش­های دموکراسی­خواه کلید خورده‌است اما چندان گمان نمی‌رفت که این پروژه، به چنین نتیجه‌ای ختم شود. صدور حکم 78 ماه زندان برای یاران دبستانی ما بیش از هرچیز گویای این واقعیت است که هم اینک، عدالت‌خانه جمهوری اسلامی، سخت تحت نفوذ و تأثیر نیروهای امنیتی– اطلاعاتی قرار گرفته‌است.

با این حال تجربه تاریخی نشان داده که جنبش دانشجویی ایران، نه تنها با این‌گونه فشارها و برخوردها متوقف نخواهد شد بلکه اهداف دموکراتیک و حقوق بشری خود را آگاهانه­تر و هوشمندانه­تر پی خواهد گرفت. از این رو جای تردید نیست که دود این نوع برخوردها به چشم کسانی خواهد رفت که قدرت سیاسی و رانت­های اقتصادی را مستانه در آغوش گرفته­اند و این‌گونه، دانشجویان و فعالان حقوق بشری و دموکراسی‌خواه را به مسلخ می­برند.

دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران ضمن محکوم کردن این احکام، آزادی بی­قید و شرط آقایان احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را خواستار هستند. ناگفته پیداست بار سنگین جفایی که به حق یاران دبستانی ما می‌رود به دوش خانواده­های این عزیزان است که صبورانه، بهار آزادی فرزندان بی‌گناهشان را به انتظار نشسته­اند. از این رو دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران، صمیمانه با خانواده­های پژمرده اما صبور دانشجویان دربند، ابراز هم‌دردی می‌کند.

اگر چه در این پرونده عده‌ای سرانجام به نیت خود در محبوس ساختن یاران­مان دست یافتند اما بی­شک وجدان عمومی جامعه و مهم‌تر از همه، تاریخ در آینده‌ای نه چندان دور درباره تمامی رفتارها و عملکردها به قضاوت خواهد نشست.

ما هم‌چنین فشار های وارده بر دانشجویان از طریق احضارهای دوباره به کمیته های انضباطی به خصوص احضار دانشجویان دانشگاه‌های شیراز و علامه طباطبایی را محکوم کرده، خواستار توقف برخوردهای غیرقانونی مسئولین دانشگاه‌ها و برکناری روسای دانشگاههای علامه و شیراز می‌باشیم.

                                                        دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران

۳- حراست دانشگاه تهران، رسماً این دانشگاه را به پادگان تبدیل کرده‌است. کارت دیدن مأموران حراست واقعاً برای من یکی که عذاب الیم شده‌است. اما خبری نیست. گویا فرهاد رهبر بیشتر توهم ریاست و حراست دارد.

گزارش رضا نگهداری از وضعیت دانشگاه و کوی دانشگاه تهران را در لینک زیر ببینید:

http://www.autnews.info/archives/1387,02,0008879

۴- شیراز، مازندران و حالا هم تبریز...

پی‌نوشت:

دوستانی، بارها گفته‌اند چرا این وبلاگ هنوز با عنوان " تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها" به روز می‌شود. مگر زندانی سیاسی دیگری نیست و مگر دانشجوی دیگری در بند نیست؟ مسئله این است که این وبلاگ کارکرد دفاع از زندانیان سیاسی و دفاع از حقوق بشر را ندارد و نویسنده آن هم چنین توهمی ندارد و تا جایی که بتواند در حد قلم خود می‌تواند در این امر کوشا باشد. همین و بس. اما در مورد پلی‌تکنیکی‌ها چنان که از آغاز این کار گفته‌ام این وبلاگ تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها با همین نام به روز می‌شود یا نمی‌شود. از این رو که آن‌ها بی‌دلیل به زندان رفتند و آن‌‌ها مرتبط‌ترین زندانیان سیاسی به جنبش دانشجویی هستند. که از نظر من پروژه سرکوب گسترده دانشگاه‌ها و باز هم به زعم من انقلاب فرهنگی مخملی با بازداشت دانشجویان پلی‌تکنیک کلید خورد و با تداوم بازداشت این سه دانشجو و در کنار آن احکام انضباطی شدید برای دانشجویان علامه و دیگر دانشگاه‌ها( با شدت کم‌تر) و فشار بر تشکل‌ها و نیروهای مستقل دانشجویی اعم از لیبرال، چپ، تحکیم و انجمن‌های اسلامی می‌رود که به پایان خود برسد. از نظر من آخرین حلقه و شاید حلقه مفقوده این جریان سیال دانشگاه تهران است که هنوز از دید حاکمان چندان که باید سرکوب نشده‌است و این شاید مأموریت تیم جدید حراستی و مدیریتی دانشگاه تهران باشد. در این شرایط عقلایی عمل کردن بیش از پیش اهمیت دارد و نباید اندک داشته‌های جنبش نحیف دانشجویی را هم در این راه به تاراج بگذاریم و انرژی خود را به بحث‌های فرسایشی تلف کنیم. شاید بتوان این بار با هدف آکادمی آزاد و مستقل از آخرین سنگر آزادی دفاع کرد. این باید کارویژه جنبش دانشجویی باشد.

+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:9  توسط مهرداد بزرگ  | 

۱-همه چی به ما می‌خنده یره

همه چی با ما می‌گنده یره

همه چی با می‌پوسه یره

همه چی با ما می‌سوزه یره

...

وقتی آدم وا می‌دهد، نامجو خیلی می‌چسبد. خصوصاً این ترانه‌اش. کلاً به نظر من هم عبارت" نماد روح بیمار ایرانی" برای کارهای نامجو بسیار مناسب و به‌جاست. در هر صورت به نظرم خیلی از ما با این بیمارگونگی آشنا هستیم و زمان‌های زیادی را با آن سر کرده‌ایم. نمی‌شود در این لحظات به عشق حقایق مطلق یا به قول معروف این‌که زمین یک دور، دور خورشید چرخیده‌است بگوییم" ابوعطا" را عشق است. متأسفانه کنج عزلت‌ها و انزواهای ما نیز پر از این حالت‌های بیمارگونگی است. این واقعیت جامعه ایرانی است و باید در جای خود فهم شود.

۲- فیلم" علی سنتوری" را دیدم و اصلاً خوشم نیامد. فیلم آن چنان که باید کارشده نبود. خصوصاً این‌که به نظرم برخی فرم‌ها به نظر وصله ناجوری بر فیلم‌ بود. مثل سنتورنوازی در پارتی که گویا از این رو بود که" علی سنتوری" نام قشنگی برای این فیلم بوده‌است. اما واقعاً نام" علی سنتوری" هم یادآور تصویر و سرگذشت دیگرگونه‌ای است. چیزی شبیه" داود گوژپشت" هدایت. بهتر بود مهرجویی یا به کل سمت همان زبان کوچه‌بازاری می‌رفت یا اگر می‌خواست امروزی کار کند، تمام‌عیار و با زبان امروزی کار کند. دیگر این‌که روایت‌گری‌ پرسناژ( علی سنتوری) به نظرم ضعف فیلم‌نامه بود. باز اگر داستان بود، می‌شد آن‌را توجیه کرد. اما در فیلم‌ و صحنه‌سازی که باید اتفاق افتد، زشت است این‌گونه واضح روایت‌گری صورت گیرد. آن هم روایتی که هیچ کمکی به تداعی صحنه‌ها در ذهن بیننده ندارد. وصله‌های ناجور باز هم هست که از حوصله من خارج است. بماند... اگر بازی خوب بهرام رادان را از فیلم حذف می‌کردیم، فیلم مانند تلی آت‌وآشغال فرو می‌ریخت.

۳- سایت ایران‌لیبرالیسم به همت همه دوستان خوب لیبرالم، پر انرژی و پر بار کار خود را آغاز کرده‌است و ادامه می‌دهد. امیدوارم در ادامه راه هم بتواند با ارائه مطالب خوب‌اش در باب لیبرالیسم، مکتب آزادی، در میان طرفداران جامعه باز پایگاه خود را حفظ کند. تا از این طریق گامی در راه تعالی اندیشه و اندیشه‌ورزی در ایران برداریم.

http://iranianliberalism.com/

۴- مجموعه" مرد هزار چهره" از میان مجموعه‌های نوروزی به نظرم خوب درآمده‌است. حرف برای گفتن دارد و طنز نهفته جالبی دارد و تا حد خوبی هم انتقادی است. در این فضای بسته این گونه کار کردن، واقعاً نوبر است.

۵- روزهای بدی را می‌گذرانم. درست دو ماه است و گویا این قصه سر دراز دارد...

+ نوشته شده در  یازدهم فروردین 1387ساعت 2:28  توسط مهرداد بزرگ  | 

بیانیه دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران در تحلیل وضعیت جنبش دانشجویی و درخواست آزادی سه دانشجوی پلی‌تکنیک و دیگر دانشجویان زندانی

سال 86 سال سختی برای دانشگاه و دانشگاهیان بود. سال بازداشت. سال تعلیق و اخراج و توبیخ. سال زندان و شکنجه. سال فشارهای سخت و طاقت فرسا. در عین حال سال 86 سال سربلندی و سرفرازی جنبش دانشجویی بود. دانشجویان ایرانی با پای فشاری بر دو آرمان نهایی خود یعنی دموکراسی و حقوق بشر مبارزات مستقل دانشجویی را علیه حاکمیت بنیاد گرا پیش بردند. سازماندهی اعتراض وسیع دانشجویی علیه حضور محمود احمدی نژاد در دانشگاه تهران، برگزاری با شکوه تجمع روز دانشجو با موفقیت کامل و مقاومت دلیرانه ی دانشجویان در دانشگاه‌هایی مانند پلی تکنیک و علامه علیه فشارهای کمرشکن سربازان و عمله‌های استبداد، در کنار برگزاری ده‌ها تجمع اعتراضی دیگر در تهران و شهرستان‌ها تنها بخشی از عمل‌کرد پر افتخار جنبش دانشجویی طی سال گذشته بوده است.

در عین حال روند این مقاومت و مبارزه بی‌هزینه هم نبود. بدون شک سه دانشجوی زندانی دانشگاه پلی‌تکنیک بزرگترین قربانیان هجوم بی‌رحمانه‌ی بنیادگرایان دینی به دانشگاه بودند. مقاومت قهرمانانه‌ی این دانشجویان در برابر فشارها و نهایتاً دریافت حکم برائت و رسوایی سناریوی نشریات جعلی، پیروزی بزرگ جنبش دانشجویی در سال 86 محسوب می‌شد. عجبا که به رغم اثبات بی‌گناهی، این سه عزیز رنج‌دیده به اقتضای طبع کینه‌جوی حاکمیت بنیادگرا همچنان به ناحق و بدون در نظر گرفتن معیارها و موازین قانونی به بند کشیده شده‌اند. آنچه بر این سه دانشجو گذشت برگی بود از قصه‌ی پر غصه‌ی نقض حقوق بشر در ایرن و سرکوب آزادی بیان، حالا دیگر کیست که نداند دانشجویان پلی‌تکنیک تاوان انتقاد از احمدی‌نژاد را پرداختند و می‌پردازند؟

بازداشت دست جمعی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و حمله ی مسلحانه به دفتر سازمان دانش‌آموختگان و بازداشت سخنگو و برخی از اعضای این سازمان در سال‌گرد جنایت 18 تیر کوی دانشگاه و یورش به تجمع دانشجویان چپگرا و دستگیری فله‌ای و غیرقانونی فعالین دانشجویی طیف چپ بخش‌هایی دیگر از سناریوی فشار بر مخالفین و منتقدین حاکمیت از هر طیف و گروه فکری بود.

دانشجویان اما با تمام توان در برابر این فشارها مقاومت کردند و عجز و لابه‌ی بخش‌هایی از حاکمیت که مذبوحانه انقلاب فرهنگی دوم را خواستار می‌شوند در واقع ناشی از شکست سیاست‌های سرکوب‌گرایانه برای وادار کردن دانشجویان به سکوت است. بی‌شک مهمترین دستاورد این مقاومت بسط و تعمیق پارادایم دموکراسی و حقوق بشر در دانشگاه‌ها و حرکت بی تزلزل جنبش دانشجویی در راه تحقق این دو ارزش شریف و والای تمدن مدرن بوده‌است. دانشجویان در تمامی کنش‌های اعتراضی خود نشان دادند که دموکراسی و حقوق بشر دو خواست و آرمان اصلی جنبش دانشجویی است.

دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران ضمن تقدیر از مبارزات خستگی‌ناپذیر دانشجویی و ضمن اعلام همبستگی با جنبش مقاومت مدنی علیه استبداد دینی همه‌ی فعالین دانشجویی را به ادامه ی روند مقاومت در سال آینده دعوت می‌کنند. بدون شک مقاومت در برابر استبداد محتاج درایت نیز هست می‌بایست با تکیه بر عقلانیت و بازنگری تاکتیک‌ها راه ناهموار آزادی را بپیماییم و بر شانه‌های نحیف جنبش دانشجویی باری سنگین‌تر از توان نگذاریم از این رو و با توجه به طراحی سیاست انقلاب فرهنگی دوم و تلاش برای تحقق آن در سال 87، دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران در سال پیش رو دفاع از آزادی‌های آکادمیک و کیان دانشگاه را مهم‌ترین وظیفه‌ی پیش روی فعالین دانشجویی ارزیابی می‌کنند، غیر از آن ادامه‌ی اعتراض به نقض حقوق بشر و سرکوب خواست‌های دیگر جنبش‌های اجتماعی نظیر جنبش‌های زنان، کارگران( و معلمان) می‌بایست در دستور کار فعالین دانشجویی باشد. همبستگی جنبش‌های اجتماعی بدون شک هموارکننده‌ی راه دموکراسی در ایران خواهد بود.

در پایان دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران ضمن تبریک سال جدید به عموم فعالین دانشجویی خواستار آزادی سه دانشجوی مظلوم دانشگاه پلی‌تکنیک آقایان- احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی- هستند. ما هم‌چنین نسبت به اخبار دلخراش شکنجه ی دانشجویان چپگرا شدیداً ابراز نگرانی نموده و خواهان آزادی باقی دانشجویان چپگرای زندانی از جمله آقایان بهروز کریمی زاده و پیمان پیران هستیم. سعید فیض الله زاده فعال دانشجویی دانشگاه علامه نیز این روزها به تاوان حق‌طلبی‌اش در زندان اوین محبوس است آزادی او و دیگر دانشجویان زندانی در آستانه‌ی سال نو حداقل کاریست که حاکمیت برای جبران ظلم و ستمی که در حق دانشجویان مرتکب شده‌است می‌تواند انجام دهد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:26  توسط مهرداد بزرگ  | 

 8 مارس یادآور یک‌صد سال مبارزه زنان برای کسب حقوق برابر در اقصی نقاط جهان است. حاکمیت بنیادگرا در ایران، در راستای نابودی نهادهای مدنی برای ایجاد یک جامعه تماماً پوپولیستی انواع فشارها را بر فعالین  عرصه جامعه مدنی وارد می‌کند. جنبش زنان نیز به عنوان یکی از جنبش‌های اجتماعی فعال در ایران در کنار جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، جنبش سبک‌های زندگی و ... مورد هجوم حاکمیت قرار دارد. جنبش زنان ایران با فعالیت در کمپین یک میلیون امضا به گسترش گفتمان برابری‌خواهی و فعالیت ضد تبعیض علیه زنان پرداخته و به مقاومت مدنی در برابر فشارهای حکومت پدرسالار دست زده است. گسترش همین  فعالیت‌هاست که امروزه یکی از معتبرترین جوایز حقوق بشر را برای خانم پروین اردلان به ارمغان آورده است. فعالیت‌هایی که استبداد نفتی نه تنها آنها را ارجی نمی‌نهد بلکه بر سرکوب فعالین جنبش زنان نیز می‌افزاید. ما دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران با تاکید بر گسترش گفتمان برابری حقوقی میان زن و مرد و میان آحاد شهروندان جامعه که مبنای حقوق بنیادین بشر محسوب شده و به گسترش هر چه بیشتر حقوق بشر در جامعه منجر می‌شود از فعالیت‌های جنبش زنان و نمود برجسته آن در جامعه ایران یعنی کمپین یک میلیون امضا حمایت می‌کنیم.

 پس از حاکم شدن هر چه بیشتر ویژگی‌های ارتجاعی در سیاست‌گذاری‌های کلان جامعه، حق  آموزش زنان به عنوان یکی از پنج شاخص اصلی توسعه‌یافتگی نیز بیش از پیش مورد تبعیض و تحدید قرار گرفته است. این در حالی است که آموزش از حقوق اولیه هر انسان بوده و محدودیت بر اساس جنسیت یکی از آشکارترین موارد نقض حقوق بشر است که در قالب طرح‌هایی نظیر سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه توسط ساختار قدرت پدرسالار پی‌گیری می‌شود. مقابله با این نوع اندیشه‌های زن ستیزانه ریشه‌دار در قرائت بنیادگرایانه از دین حاکم بر دولت استبدادی نفتی، نیازمند فعالیتی طولانی و مستمر است که می‌تواند و می‌بایست مورد حمایت موثر جنبش دانشجویی قرار گیرد. جای تأسف است که چنین تبعیض‌هایی در سرزمینی رخ می‌دهد که احترام به حقوق زنان در آیین‌ها و سنت‌های باستانی آن سخت مورد توجه بوده‌است. ما با بیان اعتراض خود نسبت به این طرح‌ها، از تمامی گروه‌های دانشجویی می‌خواهیم اعتراض خود را نسبت به این طرح‌ها اعلام کنند.

 کارنامه جنبش زنان در سال گذشته درخشان است و با وجود تمام مشکلات نظیر بازداشت فعالین جنبش زنان طی سال گذشته در مقاطع زمانی گوناگون، گسترش خواسته‌های زنان در جامعه و آگاهی‌بخشی به توده مردم توسط اعضای کمپین یک ملیون امضا نتایج درخشانی را به بار آورده است که می‌توان به مطرح شدن موارد ارث و دیه در مجلس و جلوگیری از تصویب لایحه حمایت از خانواده اشاره کرد.

 ما با تبریک روز جهانی زن  تلاش مسالمت‌آمیز فعالین جنبش زنان برای دست‌یابی به آزادی‌های مدنی را ارج می‌نهیم و در این راه، خود را همراه آن‌ها می‌دانیم.

 

                                              دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:53  توسط مهرداد بزرگ  | 

 وب سایت"  ایران لیبرالیسم"  افتتاح شد. دراین سایت اینترنتی، تلاش و اهتمام اصلی بر این بوده است که دیدگاه‌های بزرگان و متفکران شناخته شده ایرانی مکتب لیبرالیسم به صورت اجمالی عرضه گردد، و نیز فضایی باشد برای انتشار و نقد آرا و اندیشه‌های فیلسوفان جهانی لیبرالیسم.

 لازم به ذکر است که این پایگاه اینترنتی، به هیچ وجه جنبه خبری نداشته و صرفا تحلیلی و تئوریک می‌باشد.

 امیدواریم در راه شناساندن هر چه بیشتر این مکتب فکری و سیاسی عالمگیر به هم‌میهنان عزیز و فارسی‌زبانان گرامی، گامی هر چند کوچک و ناچیز برداریم و در این راستا، دست تک تک علاقه‌مندان به هم‌کاری را صمیمانه می‌فشاریم.

 

http://iranianliberalism.com

+ نوشته شده در  پانزدهم اسفند 1386ساعت 2:28  توسط مهرداد بزرگ  | 

۱- ۴ هفته بد و ۲ هفته واقعاً جهنمی را گذرانده‌ام و هنوز هم اوضاع و احوالم درست نشده‌است. این روزگار گویا سر سازش ندارد. در کل این دو هفته، هیچ کار مثبتی انجام نداده‌ام و عملاً‌ از صبح تا شب یک پایم بیمارستان و یک پایم دانشگاه بوده‌است و بعد هم خواب و دیگر هیچ!

 ۲- آرش بهمنی عزیز خواسته است به سؤال" چه باید کرد؟" در مورد انتخابات مجلس پیش رو پاسخ دهیم. همان طور که خود گفته‌است، تأثیری ندارد و من هم می‌گویم ندارد. "چه باید کرد؟" را وقتی باید مطرح کرد، که عمل‌کردمان مؤثر باشد و اساساً در جایگاه عمل باشیم. من کل انتخابات مجلس را چندان مؤثر در تغییر اوضاع سیاسی کشور نمی‌بینم و مهم‌تر از آن، نقش خود را به عنوان یک شهروند ایرانی و یک فعال دانشجویی در این عرصه کاملاً بی‌تأثیر می‌دانم. حاکمیت سیاسی در ایران مشروعیت خود را با روندی دموکراتیک و از مردم به دست نمی‌آورد و در به‌ترین حالت ساختار قدرت نوعی دیکتاتوری است که رضایت و مشروعیت را از وفاداران به خود که همان حلقه و کاست حاکمیت و مزدوران اطراف‌اش باشند به دست می‌آورد و بر این‌ها می‌توان کل دستگاه بروکراتیک مرتزق از دستگاه حکومتی که وسعت آن هم کم نیست؛ افزود. از این رو انتخابات مجلس که از هم‌اکنون فرمایشی بودن آن واضح است، چه امکانی برای تغییر روند سیاسی حاکم فراهم می‌کند؟ و در به‌ترین حالت اگر انتخابات هم سالم باشد، نمایندگان این مجلس از پس فیلتر شورای نگهبان چه تأثیری خواهند داشت؟

تنها چیزی که این انتخابات می‌توانست به ارمغان آورد، فرصت‌های اندک آزادی پیش از انتخابات بود که متأسفانه جاه‌طلبی کودکانه و مذبوحانه اصلاح‌طلبان همه را سوزاند. این فرصت‌ها می‌توانست راه را برای اصلاح قوانین، بازگشت به قانون و امکان به وجود آمدن بسیج و هم‌گرایی نیروهای دموکراسی‌خواه فراهم آورد که متأسفانه از دست رفت.

امیدوارم، در روزهای آتی بتوانم بیشتر و بهتر به موضوع بیاندیشم و مطلب مفصل‌تری بنویسم.

۳- فرهاد رهبر به ریاست دانشگاه تهران منتصب شد. کسی که با این پرونده‌اش می‌توانست به وزارت واواک هم برسد که شاید مناعت مانع آن شد. به خیر بگذرد...

۴- بیانیه دانشجویان لیبرال در مورد اعتراض‌های کوی، گویا عده‌ای را برآشفته که چرا ما لیبرال‌های هم‌کار جمهوری اسلامی و آمریکا جلو این حرکت انقلابی را گرفته‌ایم! وقتی نوشته آقای کاوه عباسیان را خواندم، یاد کاراکتر مرتضی عقیلی هنرپیشه قبل از انقلاب در فیلم‌های فردینی افتادم. دست خودم نبود، اما نوشته آقای عباسیان بدجور آدم را یاد نوچه‌های گنده‌لاط‌های محله‌هایی چون جوادیه می‌اندازد. چه می‌شود کرد، دوستان گویا استراتژی" شورش کور، هم استراتژی هم تاکتیک" را در پیش گرفته‌اند. برای‌شان آرزوی موفقیت و عقلانیت می‌کنم.

۵- بیش از دو ماه از بازداشت غیرقانونی مهدی اللهیاری و درست یک ماه از بازداشت غیرقانونی محمد پورعبدالله می‌گذرد. برایشان ناراحت و نگرانم و کاش زودتر آزاد شوند. هنوز هم برایم قابل باور نیست که کسی مثل پورعبدالله که بیشتر می‌خواند و می‌نوشت و کار به قول معروف فرهنگی می‌کرد، بازداشت شود. به امید آزادی‌شان...

هنوز سه دانشجوی پلی‌تکنیکی و دانشجویان کرد و دیگر فعالان چپ در زندان هستند. به امید آزادی‌شان...

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:43  توسط مهرداد بزرگ  | 

۱- بیانیه دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران در خصوص ناآرامی‌های اخیر کوی دانشگاه تهران

"فيلسوف هرگز كشيشی را نكشته است، كشيش اما فيلسوفان بی‌شماری راكشته است."
ديدرو
كوي دانشگاه تهران اين روزها بار ديگر شاهد وقايعي تلخ است. وقايعي كه با هجوم عوامل سركوب به داخل كوي دانشگاه و ضرب وشتم دانشجويان بر تلخي‌شان افزوده شده‌است. جنبش دانشجويي ماه‌هایی سخت و طاقت‌فرسا را پشت سر مي‌گذارد. وقايع اخير كوي دانشگاه بيش از هر اقدام ديگر دستگاه سركوب و ارتجاع پرده ريا و تزوير را می‌درد و واقعيت زشت پنهان شده در پشت حجاب لفاظی‌های بی‌پايان عوامل سركوب را در معرض ديد چشمان حقيقت‌بين قرار می‌دهد. بنيادگرایی دينی تمامی نمودها و خواسته‌های سياسی در جنبش دانشجويی را سركوب می‌كند و می‌كوشد صداهای اعتراض را با چماق سركوب و هويج وعده معيشت بهتر خفه كند. اينك اما اين خواسته‌های صنفی و معيشتی دانشجويان است كه با باتوم و چماق سركوب می‌شود. اينك اين فقط صدای اعتراض به نبود آزادي نيست كه سركوب می‌شود اين صداي قابلمه‌های خاليست كه با هجوم گارد وي‍ژه پاسخ داده می‌شود. اينك دولتی كه قرار بود پول نفت را بر سر سفره‌ها بياورد شكم‌های خالی راسير نمی‌كند، صاحبان شكم‌های خالی را موردضرب وشتم قرار می‌دهد. هجوم به دانشگاه و ضرب و شتم بی‌رحمانه دانشگاهيان در فصل امتحانات نمادی از دانشگاه‌ستيزی هيستريك دستگاه سركوب بنيادگرايی است. دانشجويان ليبرال دانشگاه‌های تهران لازم می‌دانند در اين مورد به چند نكته اشاره كنند.
1- رخ دادن اين اتفاقات در دوران رياست عباس‌علی عميد زنجانی بر دانشگاه تهران نمادی از رابطه نامتناسب و ظالمانه حوزه و دانشگاه است. از ابتدای انقلاب تاكنون كسانی كه سقف معيشت بر ستون شريعت زده‌اند با شعار وحدت حوزه و دانشگاه تازيانه به گرده اقيانوس دانشگاه و دانشگاهيان زده‌اند و می‌زنند. اينك رواست كه حوزويان آزاده و آزاد از بند قدرت در برابر سركوب دانشگاه سكوت نكنند و نگذارند تماميت سركوبگری و جفای دولت در حق دانشگاه به نام تماميت حوزه و به كام باندهای پنهان قدرت خاتمه يابد.

2- در اين روزهای سخت ما از دانشجويان ساكن كوی دانشگاه می‌خواهيم كه با درك موقعيت دشوار و لرزان جنبش دانشجویی بر مطالبات مشخص صنفی تمر كز كنند، از دادن شعارهای سياسی افراطی و ورود به زمين بازی غيرمدنی و خشن بپرهيزند. در اين وضعيت دشوار به جای تأكيد بر خواسته‌های برآورده‌نشدنی می‌بايست بر گام‌های كوچك اما معقول و دست‌يافتنی تمركز كرد.
3- ما دانشجويان ليبرال دانشگاه‌های تهران از دانشجويان مبارز ساكن كوی دانشگاه می‌خواهيم مراقب دست‌های مرموزی باشند كه می‌كوشند با اقدامات خلاف شأن دانشجويان مبارز به مشوه ساختن چهره معقول، منطقی، مدنی و دموكراسی‌خواه جنبش دانشجويی بپردازند. ما هم‌چنين نسبت به بهره‌برداری گروه‌ها و عناصر بدنام، مطرود، ماجراجو و شهرت‌طلب از مبارزات دانشجويان ساكن كوی دانشگاه تهران هشدار داده و دانشجويان را به هشياری در مقابله با فرصت‌طلبانی كه به انحراف كشيدن هر حركت اصولی و اصيلی را وظيفه خود می‌دانند فرا می‌خوانيم.

4- ما مسئولان فعلي دانشگاه تهران، وزارت علوم و دولت را به تجديد نظر در اقدامات غيرمنطقی، غيرقانونی و ضدحقوق بشری در قبال جنبش دانشجويی كه بيشتر انتقام‌گيری‌های كور و كودكانه را می‌ماند تا رفتارهای مسئولانه و دولت‌مردانه دعوت می‌كنيم. ما از آنان می‌خواهيم از تاريخ درس گرفته و دريابند كسانی كه امروز بذر كين می‌كارند، فردا چيزی جز خشونتی بی‌مهار درو نخواهند كرد و نصيب نخواهند برد.

                                                                      دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران

 

۲- جنون عریان مردی که  زندگی‌اش را بر سر راهی نهاد‌ه‌است

تا نیمه‌شبی دخترکی معصوم را به خود کشد

ویران می‌کند

آن سو دخترک از ترس مویه‌ای کشد

ترس زبان‌اش را به کام فرو برد

و آن‌گاه دخترک

بهت‌زده و بهتان‌خورده

به معصومیت از دست رفته‌اش می‌نگرد

و مرد مغرور

بر سر راه، معصومان را پاس می‌دارد

این شعر( اگر بشود به‌اش شعر گفت) را در کاغذ پاره‌های قدیمی‌ام پیدا کردم. به نظرم چیز بدی نیست.

۳- امتحان‌هایم تمام شد و به نظرم در کل چیز بدی نشد. فعلاً دو تا پروژه روی دستم مانده‌است و بعد از آن امیدوارم در کل این ترم با همه مصیبت‌هایش به خوبی تمام شود و کمی راحت‌ شوم.

۴- اظهار نظر متهورانه قمصری- معاون دانشجویی دانشگاه تهران- در مورد حمله گارد ویژه به کوی، نشان از حد بالای وقاحت و فرمان‌برداری آقایان دارد. آقا در روز روشن حمله گارد ویژه به داخل کوی دانشگاه را شایعه خوانده‌است. هر کس نداند، گمان می‌برد این آقا در مورد مسئله شخصی‌اش انقدر غیرمسئولانه حرف می‌زند و مصلحت‌سنجی می‌کند که وقتی به این شکل عریان، به کیان دانشگاه تجاوز شده‌است آقا طرف متجاوزین را می‌گیرد. سر سپردگی هم حدی دارد. لااقل اگر محکوم نمی‌کنی، تکذیب هم نکن. 

البته از حکومت حوزویان در دانشگاه جز این انتظاری نیست. حالا دیگر چند سال است که آقایان با عیار تقوای مقدس‌‌مآبانه همه چیز را محک می‌زنند. اما از این بنیادگرایی که کمر به نابودی مدنیت و آزادی بسته است، جز خشونت کور برنمی‌آید؛ چنان که شاهدش هستیم.

فیلم هجوم نیروهای گارد ویژه به کوی را در لینک زیر می‌توانید مشاهده کنید:

http://uk.youtube.com/watch?v=l7ByQIJhQ6A

۵- برای جبهه اصلاحات‌چی‌ها خیلی متأسفم شدم. کاش اندکی کم‌تر خود را برای خوش‌خدمتی به حاکمیت استبدادی به آب و آتش می‌زدند و کم‌تر مردمی را که داعیه‌ طلایه‌دار بودن‌شان را دارند؛ از خود می‌راندند که اکنون لااقل کمی افسوس می‌خوردیم. نه این‌که به ریش‌شان بخندیم.

اما عمق فاجعه وقتی است که هنوز تازه رد صلاحیت نشده، این طفیلی‌های نظام دست‌مال به دست شده‌اند و... کاش کمی جنم و عرضه می‌داشتند.

گویا در نشست خاتمی- کروبی- هاشمی عنوان شده‌است که در انتخابات غیر رقابتی شرکت نمی‌کنند. امیدوارم سر حرف‌شان بمانند و منظورشان از انتخابات رقابتی چیزی مثل مجلس هفتم نباشد. که بعید می‌دانم.

۶- روزنامه‌ها خبرهای کوی را بایکوت کرده‌اند. گویا انتخابات مهم‌تر است...

 

+ نوشته شده در  نهم بهمن 1386ساعت 18:34  توسط مهرداد بزرگ  |